حرف دل

...

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود

همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند

که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …

آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت

می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،

‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان

نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب

جهالت کشیدیم

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 23:5 توسط سمیرا| |

 اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

 اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

 اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

 اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
 و من با دستانی که زخم خورده توست
 گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
 و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 15:53 توسط سمیرا| |

خدا یا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم

خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد قوتم بخش تا نامم را وحتی نانم را در خطر ایمانم افکنم

خدایا مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین با حمله تعصب و حمله ارتجاع هم آواز کند خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هرکه از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم

دکتر شریعتی

 

 

نوشته شده در جمعه 3 اردیبهشت1389ساعت 18:29 توسط سمیرا| |

ای خداوند!

به علمای ما مسئولیت، 

و به عوام ما علم، 

و به مومنان ما روشنایی

 و به روشنفکران ما ایمان،

 و به متعصبان ما فهم،

 ....( به ادامه مطلب برید......)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 14 اسفند1388ساعت 17:29 توسط سمیرا| |

سلام دوستان.تازگی ها کتاب حج دکتر شریعتی رو شروع کردم که بعضی قسمت هاشو براتون میزارم

 

ابعاد اعتقادی تشیع:

و مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی خاص تشیع, که رهبری انسانی,روح آزادیخواهی و مسئولیت انقلابی را به مسلمانان علی وار الهام میدهد:

امامت,عاشورا و انتظار

و میبینیم که اولی شده است ابزار توسل در برابر تکلیف, دومی , مکتب مصیبت ! و سومی فلسفه ی تسلیم و توجیه ستم و جبر فساد, و محکومیت قبلی هر گامی در راه اصلاح و هر قیامی در راه عدالت!

و این همه را , با یک سیاست,  به دست آورده اند , و آن سیاستی بود که کتاب دعا را از قبرستان به شهر آورد و قرآن را از زندگی و شهر, به قبرستان برد و نثار ارواح مردگان کرد و در حوزه های درس دینی اصول را پیش روی طلاب علوم اسلامی نهاد و قرآن را از دستش گرفت و روی رف حجره اش گذاشت.

و پیداست که وقتی قرآن هم زندگی مردم مسلمان را ترک کرد و هم اسلام را! در غیبت او, همه کاری میتوان کرد, آنچنان که همه کاری کردند!

کتای حج. صفحه ۲۱

نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 16:32 توسط سمیرا| |

شهادت, در فلسفه ی انسان شناسی ما نیز مفهوم ویژه ای دارد. خلقت آدمی که ساخته ی (( شیطان-الله)) است, انسانی که ترکیب

(( لجن و روح خدا))ست, ترکیبی از پست ترین و عالی ترین علو است.در چنین ترکیبی,  مذهب و احکام مذهبی, عبادات, احکام, خیرات, خدمات, علم, اینها کوشش ها و تمرین هایی اند که یک انسان می کند, تا بودن پست خویش را به نفع بودن بالایش, نیمه ی لجنی و شیطانی خویش را به سود نیمه ی خدایی و روحانی خودش تضعیف کند. اما شهادت عبارت است از عملی که یک مرد, ناگهان, به شکل انقلابی, ((بودن پست خویش)) را در آتش یک عشق و یک ایمان میافکند و یکپارچه خدایی و یکپارچه نور و اهورایی می شود.

و این است که شهید غسل ندارد, و شهید کفن ندارد و شهید حساب و کتاب فیامت ندارد.زیرا آن انسانی که گناه می کرد و خطا میکرد _بودن پیش از شهادت را_ خود شهید, پیش از مرگ قربانی کرده است و اکنون ((حضور یافته است)).

برگرفته از کتاب حسین وارث آدم اثر دکتر شریعتی ص 180

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 13:59 توسط سمیرا| |

درخشان ترین ابعاد این نهضت(عاشورا), متاسفانه تاریکترین بعد آن است و آن آثاری است که عاشورا در تاریخ سیاسی ,اجتماعی و فکری اسلام داشته است.

و افراد معدودی از محققان نیز که به این آثار بیش و کم اندیشیده اند, آن را تنها در مسیر تاریخی شیعه و تحولات و نهضت های انقلابی شیعیان محدود کرده اند. در حالی که عاشورا چنان ضربه ی کوبنده ای بود که برای همیشه , در طول چهارده قرن تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام, دستگاه های قدرت حاکم را_با هر لباسی و شعاری و هر مذهبی و مرامی_ در چشم جامعه ی اسلامی, چنان محکوم و رسوا کرد که هر شخصیت اسلامی و علمی یی که به اصالت و تقوا و ایمان خویش پایبند بود , از نزدیک شدن به قدرت نفرت داشت , با اینکه این دستگاه ها , رژیم های اسلامی بودند و خود را خلیفه ی پیامبر می شمردند و یک سال به حج میرفتند و یک سال به جهاد ! و با اینکه آن شخصیت ها از علما و فقها اهل سنت بودند و خلافت را رژیمی مشروع می شمردند.

برگرفته از کتاب حسین وارث آدم ص ۱۵۶ و ۱۵۷

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 20:47 توسط سمیرا| |
حسین میداند که: ( ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر میبیند.)

چه کار باید بکند؟باید قیام بکند, اما قیام مسلحانه (توانستن) میخواهد و حسین (نمیتواند).

باید بجنگد,اما نمیتواند! شگفتا! (بایستن ) و (نتوانستن) ! (نتوانستن) نیز او را از این (بایستن) معاف نمیکند, چرا که این مسئولیت بر دوش آگاهی انسانی اوست, زاده ی حسین بودن اوست,نه (توانا بودن) ش , و او در توانایی و  عجز, بی سلاح و بی همراه نیز

(( حسین)) است.

....(به ادامه مطلب برید......)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 20:15 توسط سمیرا| |
مردی از خانه فاطمه بیرون آمد است.بار سنگین همه  این مسولیت ها بر او سنگینی میکند.او وارث رنج بزرگ انسان است. تنها وارث آدم تنها وارث ابراهیم تنها وارث محمد و....

مردی تنها

اما نه! دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون امده است.گام به گام او.نیمی از بار سنگین رسالت برادر را او بر دوش خود گرفته است.

مردی از خانه فاطمه بیرون آمد است.تنها و بی کس.با دستهای خالی.یک تنه بر روزگار وحشت و  ظلمت و آهن یورش برده است.جز (مرگ) سلاحی ندارد.اما او فرزند خانوادی است كه هنر (خوب مردن) را در مکتب حیات خوب آمیخته است.

در این جهان هیچ کس نیست كه همچون او بداند كه (چگونه باید مرد) ؟دانشی كه دشمن نیرومند او_كه بر جهان حکومت میراند_ از آن محرم است. و این است كه قهرمان تنها به پیروزی خویش ،بر انبوه سپاه خصم ،این چنین مطمئن است، و این گنه مصمم و بی تردید ، به استقبال آمد است.

آموزگار بزرگ(شهادت) اکنون بر خاسته است، تا به همه  انها كه جهاد را تنها در (توانستن) میفهمند ، و به  همه انها

كه پیروزی بر خصم را تنها در (غلبه)، بیاموزد كه :(شهادت) نه یک (باختن)، كه یک (انتخاب) است،انتخابی كه در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش، در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز میشود.

و حسین وارث آدم - كه به  بنی آدم زیستن داد - و وارث پیامبران بزرگ -كه به انسان،(چگونه باید زیست) را آموختند-

اکنون آمد است تا ، در این روزگار، به فرزندان آدم،(چگونه باید مرد) را بیاموزد!

حسین آموخت كه (مرگ سیاه)،سرنوشت شوم مردم زبونی است كه به هر ننگی تن میدهند تا (زنده بمانند)؛چه،کسانی كه گستاخی آن را ندارند كه(شهادت) را انتخاب کنند،(مرگ) آنان را انتخاب خواهد کرد.

 

حسین وارث آدم- ص ۱۵۵-۱۵۶

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 14:22 توسط سمیرا| |
 

سلام.اینم از خلاصه ی سوم از کتاب حسین وارث آدم:

 

(بعد مرگ پیامبر اسلام) اصحاب, یاران نخستین انقلاب ,پروردگان مکتب شخص((محمد)) سه گروه شده اند:

گروهی که این انحراف را نتوانستند, تحمل کنند فریاد کشیدند و کشته شدند.سال 60 است ابوذر رفته, عمار رفته, عبدالله مسعود رفته ,میثم رفته و حجربن عدی رفته.

گروه دوم, گروهی هستند که در اوضاع سختی که حق پرستی جانبازی می خواهد, و مسلمان راستین ماندن نه فتح دارد نه غنیمت ,بلکه شکنجه دارد و زندان, توجیه تازه ای به ذهنشان رسیده , و آن اینکه بهشت را به جای اینکه در جبهه ی جهاد بدست بیاوریم, در کنج امن خلوت و ریاضت و عبادت به چنگ آوریم,در گوشه ی انزوای تامل های عاشقانه با خداوند, ریاضت و روزه های طولانی و نماز های نافله.نمونه اش: عبدالله عمر, اینها شخصیت های بزرگی  بودند که در روزگاری, و لحظه هایی که توده ی مسلمان ,در زیر شلاق عمال و شمشیر قداره بندان بنی امیه ,چشم انتظار قیام آنها و مقاومت آنها بودند-چرا که در انقلاب اسلامی پرورده شده بودند و دوش به دوش پیغمبر بودند-در چنین لحظه ای, از صحنه ی حق و باطل کنار رفته اند و به گوشه ی مسجد ها و خلوت ریاضت ها خزیده اند, و بهترین شخصیت های مسلمان را به سود کفر و ظلم در کنج خلوت عبادت قربانی کرده اند. کی ها؟ آری اینها که در چنین ایامی از صحنه کنار رفته اند و از جامعه به محراب خزیده اند ودستشان به خون آلوده است, به خون قهرمانان پاک ,خون خودشان! انسان آگاهی که مسئولیت حس میکند, و در برابر حق و باطل تشخیص دارد, اگر خودش را به گوشه ی خلوت عبادت بکشاند ,گویی یک انسان مجاهد آزاد و آگاه را به نفع ظلم قربانی کرده و این انسان مجاهد اگاه ,خودش است.این جنایتکاری است که بی مزد و منت جنایت می کند و بهترین عنصر ها ی ایمان را به سود کفر قربانی می کند.این ها بدترین عناصرند, این ها در پای ظلم خود کشی میکنند.این ها اصحابی بودند که آبرومندانه از صحنه در رفتند.

سومین دسته, دسته ای از جبهه ی بدر و احد و حنین و از مدینه ی جهاد و هجرت و کنار پیغمبر اسلام, افتخاراتی را که جمع کرده بودند آوردند صاف و راست در کاخ سبز معاویه به فروش رساندند و پولش را گرفتند. ابودرداء ,ابوهریره ,ابوموسی, هر روایتی یک دینار-نرخ رسمیش-و ابرهریره ,صحابی که همیشه دوش به دوش پیغمبر اسلام بود و صحابی ای که حامل علم حدیث پیغمبر بود, کارش به جایی میرسد که برای یزید که عاشق زن ((عبدالله سلام)) شده ,واسطگی می کند!

حسین وارث آدم. ص ۱۲۳

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 2:45 توسط سمیرا| |
سلام .اینم خالصه ی دومی که از کتاب (حسین وارث آدم) براتون گذاشتم...

 

این فاجعه که تاکنون در تاریخ تکرار شده و قانون شده-ولی نمی گویم قانون جبری-که:((انقلاب فرزندان صدیق خودش را می خورد.)) ;در اسلام نیز روی می هد.عثمان وسیله ای شد که بلعندگان و خورندگان فرزندان راستین انقلاب بر انقلاب چیره شوند و کسانی که به شمشیر آنها و جهاد آنها و فداکاری و از خودگذشتگی و تقوای آنها و صبر آنها این نهضت پایه گرفته بود به دست غاصبان قدرت و حکومت و حق مردم و میراث انقلاب قربانی شوند و بنیان نهضت به وسیله ی عثمان و بنی امیه که وابستگان به عثمان بودند و مسلط بر او; نابود شود.و نخستین قربانی که در این دگرگونی; در این بازگشت انقالب به دوره ی جاهلیت; در این احیای عناصر نیمه جان ضد انقلابی; علی بود.

 

 حسین وارث آدم-ص ۱۱۷

نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت 1:31 توسط سمیرا| |

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! 

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! 

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 17:8 توسط سمیرا| |

خدایا ،

آتش مقدس « شک » را

آن چنان در من بیفروز

تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.

و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،

لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،

شسته از هر غبار طلوع کند.

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 17:4 توسط سمیرا| |
در جامعه ای که اصالت از آن « تولید ومصرف » و « مصرف و تولید » اقتصادی است و عقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد ، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز ، مخاطب احساسات پاک ، معشوق عشقهای بسیار بزرگ ، پیوند تقدس ، مادر ، همدم ، کانون الهام ، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد ؛ بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش ، خرید و فروش می شود.

سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار آید:

یکی اینکه جامعه هنگام فراغت به سرنوشت اجتماعی و به استثمار شدنش نیندیشد و نپرسد "چرا کار میکنم؟" ، "چرا زندگی میکنیم؟" ، "از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج میبریم؟"

زن ، به عنوان ابزار سرگرمی و به عنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد ، به کار گرفته شد ، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت ، به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند ، و به کار گرفته شد تاکه تمامی خلاء و حفره های زندگی اجتماعی را پر کند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری ، سرمایه هنر را -که همیشه زیبایی و روح و احساس و عشق بود- به «سکس» تبدیل کند . این است که میبینیم یکباره نقاشی ، شعر ، سینما ، تئاتر ، داستان ، نمایشنامه.....بر محور «سکسوالیته» به گردش در می آیند.

دیگر اینکه ، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد ، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد -و جز این هیچ ، یعنی موجودی یک بعدی- به کار گرفت. در آگهی ها و تبلیغاتش نشاند ، تا ارزشها و حساسیتهای تازه ای بیافریند و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی که لازم دارد در مردم بوجود آورد.

سکسوالیته به جای عشق نشست و زن این «اسیر محبوب» قرون وسطی ، به صورت یک «اسیر آزاد» قرون جدید درآمد.
                
          «دکتر علی شریعتی»

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 16:45 توسط سمیرا| |

 

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال..........



 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 13:49 توسط سمیرا| |

سپاه علی در آستانه ی پیروزی قطعی بود که ناگهان یک حیله ی ((عوام فریبانه ی مذهبی))سرنوشت جنگ را به سود دشمن واقعی مذهب تغییر داد و آن نقشه ی هشیارانه ی عمر و عاص وزیر مشاور معاویه بود که دستور داد قرآن ها را سپاهیان معاویه بر سر نیزه ها بلند کردند و فریاد برآوردند که ما همه ی برادران یک دین و پیروان یک کتابیم و چرا بر روی هم شمشیر بکشیم؟بیایید قرآن را حکم قرار دهیم و به هرچه حکمیت مقرر کرد تسلیم شویم!یکباره موج عظیمی از سپاه علی عقب نشست و از صحنه باز گشت و خر مقدس های شیعه اعلام کردند که:((ما بر روی قرآن شمشیر نمیکشیم!)) علی فریاد زد که این فریب است.بزنید.این قرآن ها ابزار توجیه شرک و تقدیس پلیدی و حفظ دستگاه زور و ظلم و جنایت است...! قرآن ناطق منم.اما اینها که عقلشان به چشمشان بود و دینشان نیز پرستش ظاهر ها و قالب ها و اشیا مقدس و تعصب کور در قالب های منجمد و از تجزیه و تحلیل مسائل و درک ریشه های کار و عواقب رویداد ها و توطئه ها عاجز بودند; در برابرش ایستادند و اعلام کردند که اگر فرمان دهی که بر روی قرآن شمشیر کشیم; بر روی خودت شمشیر خواهیم کشید ;باید به حکمیت تن دهی وگرنه تو را به نام عصیان بر قرآن خواهیم کشت!فرمان ده تا مالک دست از جنگ بردارد!گروهی هم; در جناح ضد اینها; اما از جنس شعوری و عقلی همین خر مقدس های سپاه علی بودند; از این طرف ایستادند که اگر به حکمیت تن دهی بر روی خودت شمشیر خواهیم کشید; اگر خود را بر حق میدانی چرا تسلیم می شوی؟حکومت از آن خداست و به تو مربوط نیست که تصمیم بگیری! آنها حکمیت را بر علی تحمیل کردند و اینها به جرم حکمیت; از سپاه علی خارج شدند(خوارج). و جنگ نهروان را علیه خود علی به راه انداختند!و هر دو جناح متعصب و مقدس و مذهبی و به شدت مومن و معتقد و حتی در عبادت و زهد و تقدیس مشهور! اما فقط یک نقطه ی ضعف داشتند و آن هم این بود که شعور نداشتند و بی شعوری هم از نظر شرعی اشکالی ندارد! گروهی به حرمت قرآن که نباید بدان اهانت کرد و گروه دیگر به حرمت آیه ی قرآن که: (ان الحکم الا الله!) و هر دو گروه; دشمن معاویه!و در این میان; علی است که قربانی میشود و معاویه است که موفق می شود! و علی را ببین که چه میکشد! آن هم مه از دشمن; که از دوست. نه از کافر; که از مومن.نه به دست جور; که بدست جهل. و علی قربانی می شود; نه با شمشیری که ((بی مذهب آگاه)) رویاروی میکشد; با خنجری که ((مذهبی نا آگاه)) از پشت می زند! و علی زرهش پشت ندارد!

 

حسین وارث آدم- ص74. پاورقی2

نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 2:10 توسط سمیرا| |
 
ببین‌ چه‌ ساخته‌ام‌! از آب‌ و گل‌! روح‌ خودم‌ را در او دمیدم‌ و این‌ چنین‌ شد! و این‌ است‌ که‌ مرا این‌ چنین‌ می‌شناسد! که‌ خود را می‌شناسد که‌ گفته‌اند: خود را بشناس‌ تا خدا را بشناسی‌، چه‌ «خود» روح‌ خدا است‌ در اندام‌ تو ای‌ مانی‌ من‌! ای‌ مبعوث‌ هنرمند بسیار دان‌ من‌، ای‌ آشنای‌ نازنین‌ گرانبهای‌ نفیس‌ من‌، ای‌ روخ‌ من‌، خود من‌، و من‌ نخستین‌ بار که‌ در رسیدم‌ آن‌ من‌ پولادین‌ خویش‌ را که‌ غروری‌ رویین‌ بر تن‌ داشت‌، غروری‌ که‌ با هر ضربه‌ای‌ که‌ روزگار بر آن‌ فرود آورده‌ بود و هر گرزی‌ که‌ حوادث‌ بر سرش‌ کوفته‌ بود سخت‌تر گشته‌ بود، بر قامتش‌ فرو شکستم‌ که‌ در راه‌ طلب‌ این‌ اول‌ قدم‌ است‌، چه‌ غرور حجاب‌ راه‌ است‌ که‌ گفته‌اند: «نامرد غرورش‌ را می‌فروشد و جوانمرد آن‌ را می‌شکند، نه‌ به‌ زر و زور، بل‌ بر سر دوست‌ که‌ غرورهای‌ بزرگ‌ همواره‌ بر عصیان‌ و صلابت‌ سیراب‌ می‌شوند و یکبار از تسلیم‌ و شکست‌ سیراب‌ می‌شوند و سیراب‌تر و آن‌ بار آن‌ هنگام‌ است‌ که‌ این‌ معامله‌ نه‌ در کار دنیا است‌ که‌ در کار آخرت‌ است‌ و آدمیان‌ بر دوگونه‌اند: خلق‌ کوچه‌ و باازر که‌ سر به‌ بند کرنش‌ زور می‌آورند و گزیدگان‌ که‌ سر به‌ لبه‌ تیغ‌ می‌سپارند و به‌ ربقه‌ تسلیم‌ نمی‌آورند، دل‌ به‌ کمند نیایش‌ دوست‌ می‌دهند و بسیار اندک‌اند آنها که‌ در ظلمت‌ شبهای‌ هولناک‌ شکنجه‌ گاهها و در آغوش‌ مرگی‌ خونین‌ یک‌ «لفظِ» آلوده‌ به‌ ستایشی‌ نگفته‌اند و یک‌ «سطر» آغشته‌ به‌ خواهشی‌ ننوشته‌اند و آن‌گاه‌ در غوغای‌ پرهراس‌ کفر و زور و خدعه‌ و کینه‌ قیصر سر بر دیوار مهراوه‌ ممنوع‌ نهاده‌اند و در برابر «تصویر» مریم‌- زیباترین‌ دختران‌ اورشلیم‌، مادر عیسی‌ روح‌ الله‌، مسیح‌ کلمة‌ الله‌، مریم‌ همسر محبوب‌ تئوس‌ که‌ اشباه‌ الرجال‌ قرون‌ وسطی‌ همسر یوسف‌ نجارش‌ می‌خواندند- غریبانه‌ اشک‌ ریخته‌اند، دردمندانه‌ گریسته‌اند و سرودها و دعاهای‌ گداازن‌ از آتش‌ نیاز و از بیتابی‌طلب‌ را از عمق‌ نهادشان‌ به‌ سختی‌ بر کشیده‌اند و سرشار از شوق‌ و سرمست‌ از لذت‌ بر سر و روی‌ تصویر «او» ریخته‌اند».
نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 16:27 توسط سمیرا| |